اشعار عرفانی شعرای بزرگ
منتخبی از زیباترین اشعار عرفانی مولوی، حافظ،سعدی ،عطار ،عراقی و سایر بزرگان شعر و ادب

 
تاريخ : دوشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۰

عرفاى قرن هشتم
الف . عـلاء الدوله سـمنانى . نخست شغل ديوانى داشت ، كناره گرفت و در سلك عرفا در آمـد و تـمـام ثـروت خود را در راه خدا داد. كتب زيادى تاءليف كرده است . در عرفان نظرى عـقـائد خـاص دارد كـه در كـتـب مـهـم عـرفـان طـرح مـى شـود. در سال 736 در گذشته است . خواجوى كرمانى شاعر معروف از مريدان او بوده و در وصفش گفته است :

هر كو به ره على عمرانى شد

 

چون خضر به سرچشمه حيوانى شد

 

از وسوسه عادت شيطان وارست

 

مانند علا دوله سمنانى شد

ب . عـبـدالرزاق كـاشـانـى . از مـحـقـقـيـن عـرفـاى ايـن قـرن اسـت . فـصوص محى الدين و مـنـازل السـايـريـن خـواجـه عـبـدالله را شـرح كـرده اسـت و هر دو چاپ شده و مورد مراجعه اهل تحقيق است .
بنا به نقل صاحب ((روضات الجنات )) در ذيل احوال شيخ عبد الرزاق لاهيجى ، شهيد ثانى از عبدالرزاق كاشانى ثناء بليغ كرده است . بـين او و علاء الدوله سمنانى در مسايل نظرى عرفان كه وسيله محى الدين طرح شده است مباحثات و مشاجراتى بوده است . وى در سال 735 در گذشته است .
ج . خـواجه حافظ شيرازى . حافظ، على رغم شهرت جهانيش تاريخ زندگيش چندان روشن نيست . قدر مسلم اين است كه مردى عالم و عارف و حافظ و مفسر قرآن كريم بوده است . خود مكرر به اين معنى اشاره كرده است :

نديدم خوشتر از شعر تو حافظ

 

به قرآنى كه اندر سينه دارى

 

عشقت رسد به فرياد گر خود بسان حافظ

 

قرآن زبر بخوانى با چارده روايت

 

زحافظان جهان كس چو بنده جمع نكرد

 

لطائف حكمى با نكات قرآنى

با اينكه اينهمه در اشعار خود از پير طريقت و مرشد سخن گفته است معلوم نيست كه مرشد و مـربـى خـود او كـى بـوده است . اشعار حافظ در اوج عرفان است و كمتر كسى قادر است لطـائف عـرفـانـى او را درك كـنـد . همه عرفانى كه بعد از او آمده اند اعتراف دارند كه او مـقـامات عاليه عرفانى را عملا طى كرده است . برخى از بزرگان بر برخى از بيتهاى حـافـظ شـرح نـوشته اند، مثلا محقق جلال الدين دوانى ، فيلسوف معروف قرن نهم هجرى رساله اى در شرح اين بيت :

پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

 

آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد

تاءليف كرده است .
حافظ در سال 791 در گذشته است .(42)
د. شيخ محمود شبسترى آفريننده منظومه عرفانى بسيار عالى موسوم به ((گلشن راز)) ايـن مـنـظـومـه يكى از كتب عرفانى بسيار عالى به شمار مى آيد و نام سراينده خويش را جـاويـد سـاخـتـه است . شرحهاى زيادى بر آن نوشته شده است . شايد از همه بهتر شرح شـيـخ مـحـمـد لاهـيـجـى اسـت كـه چـاپ شـده و در دسـتـرس اسـت مـرگ شـبـسـتـرى در حـدود سال 720 واقع شده است .
ه . سيد حيدر آملى . يكى از محققين عرفا است . كتابى دارد به نام ((جامع الاسرار)) كه از كتب دقيق عرفان نظرى محى الدينى است و اخيرا به نحو شايسته اى چاپ شده است . كتاب ديـگـر او ((نـص ‍ النـصـوص )) در شرح ((فصوص )) است . وى معاصر فخرالمحققين حلى فقيه معروف است . سال و فاتش دقيقا معلوم نيست .
و. عـبـدالكـريـم جـيـلى صـاحـب كـتـاب مـعـروف ((الانـسـان الكامل )). بحث ((انسان كامل )) به شكل نظرى اولين بار وسيله محى الدين عربى طرح شـده و بـعـد مـقام مهمى در عرفان اسلامى يافت . صدرالدين قونوى شاگرد و مريد محى الديـن در كـتـاب ((مـفـتـاح الغـيب )) فصل مشبعى در اين زمينه بحث كرده است . تا آنجا كه اطـلاع داريـم دو نـفـر از عـرفـا كتاب مستقل به اين نام تاءليف كرده اند. يكى عزيزالدين نـسفى از عرفاى نيمه دوم قرن هفتم ، و ديگرى همين عبدالكريم جيلى ، و هر دو به اين نام چـاپ شـده اسـت . جـيلى در سال 805 در 38 سالگى در گذشته است . بر ما روشن نيست كه عبدالكريم ، اهل جيل بغداد بوده يا اهل جيلان (گيلان ).
عرفاى قرن نهم
الف . شـاه نـعـمـت الله ولى . ايـن مـرد نـسـب بـه على عليه السلام مى برد و از معاريف و مـشـاهـيـر عـرفـان و صوفيه است . سلسله نعمه الهى در عصر حاضر معروفترين سلسله تـصـوف اسـت . قـبـرش در مـاهـان كـرمـان مـزار صـوفـيـان اسـت . گـويـنـد 95 سـال عـمـر كـرد و در سـال 820 يـا 827 يـا 834 در گـذشـت . اكثر عمرش در قرن هشتم گـذشـتـه و بـا حـافـظ شيرازى ملاقات داشته است . اشعار زيادى در عرفان از او باقى است .
ب . صـائن الديـن عـلى تـركـه اصـفـهـانـى . از مـحققين عرفا است . در عرفان نظرى محى الديـنـى يـد طولا داشته است . كتاب ((تمهيد القواعد)) وى كه اكنون در دست است و چاپ شده است دليل تبحر او در عرفان است و مورد استفاده و استناد محققين بعد از روى است .
ج . مـحـمد بن حمزه فنارى رومى . از علماى كشور عثمانى است . مردى جامع بوده است و كتب زيـاد تـاءليـف كـرده است . شهرت او به عرفان به واسطه كتاب ((مصباح الانس )) وى است كه شرح كتاب ((مفتاح الغيب )) صدر الدين قونوى است .
شرح كردن كتب محى الدين عربى و يا صدرالدين قونوى كار هر كسى نيست . فنارى اين كار را كرده است و محققين عرفان كه پس از وى آمده اند ارزش اين شرح را تاييد كرده اند.
اين كتاب در تهران با چاپ سنگى با حواشى مرحوم آقا ميرزا هاشم رشتى از عرفاى محقق صـد سـاله اخـير چاپ شده است . متاسفانه به علت بدى چاپ مقدارى از حواشى مرحوم آقا ميرزا هاشم غير مقرور است .
د. شـمـس الديـن مـحـمـد لاهـيجى نوربخشى شارح ((گلشن راز)) محمود شبسترى . معاصر مـيـرصـدرالديـن دشـتـكـى و عـلامـه دوانـى بوده و در شيراز مى زيسته است و مطابق آنچه قاضى نورالله در ((مجالس ‍ المومنين )) نوشته است صدر الدين دشتكى و علامه دوانى كـه هـر دو از حـكـمـاى بـرجـسـتـه عـصـر خـود بـودنـد نـهـايـت احـتـرام و تجليل از وى مى كرده اند.
وى مـريـد سـيد محمد نوربخش بوده و سيد محمد نوربخش شاگرد ابن فهد حلى بوده كه ذكـرش در تـاريخچه فقها خواهد آمد. لاهيجى در شرح گلشن راز صفحه 698 سلسله فقر خود را كه از سيد محمد نوربخش ‍ شروع و به معروف كرخى مى رسد و سپس به حضرت امـام رضـا عـليـه السـلام و ائمـه پـيـشـيـن تـا حـضـرت رسـول صـلى الله عـليـه و آله و سـلم مـنـتـهـى مـى شـود، ذكر مى كند و نام اين سلسله را ((سـلسـله الذهـب )) مـى نهد. شهرت بيشتر لاهيجى به واسطه همان شرح گلشن راز است كه متون عالى عرفان به شمار مى رود. لاهيجى به طورى كه در مقدمه كتابش ‍ مى نويسد در سـال 877 آغـاز بـه تـاءليـف كـرده اسـت . تـاريـخ دقـيـق وفـاتش ‍ معلوم نيست ، ظاهرا قبل از سال 900 بوده است .
ه . نـورالديـن عـبـدالرحـمـن جـامـى . عـرب نـژاد اسـت و نسب به محمد بن حسن شيبانى فقيه معروف قرن دوم هجرى مى برد. جامى شاعرى توانا بوده است . او را آخرين شاعر بزرگ عـرفـانى زبان فارسى مى دانند. در ابتدا ((دشتى )) تخلص مى كرده است ، ولى چون در ولايـت جـام از تـوابـع مـشـهـد مـتـولد شـده و مـريـد احـمـد جـامـى (ژنـده پيل ) هم بوده است ، تغيير تخلص داده و به جامى متخلص شده است . مى گويد:

مولدم جام و رشحه قلمم

 

جرعه جام شيخ الاسلامى است (43)

 

زين سبب در جريده اشعار

 

به دو معنى تخلصم جامى است

جـامـى در رشـتـه هـاى مـخـتـلف : نـحـو، صـرف ، فـقـه ، اصـول ، منطق ، فلسفه ، عرفان تحصيلات عالى داشته و كتب زيادى تاءليف كرده است . از آنـجـمـله است شرح فصوص الحكم محى الدين ، شرح لمعات فخرالدين عراقى ، شرح تـائيـه ابـن فـارض ، شـرح قـصـيـده بـرده در مـدح حـضـرت رسـول (ص )، شـرح قـصـيـده مـيميه فرزدق در مدح حضرت على بن الحسين (ع )، لوايح ، بـهـارسـتـان كـه بـه روش گـلسـتـان سـعـدى اسـت ، نـفـحـات الانـس در شـرح احوال عرفا.
جـامـى مـريد طريقتى بهاء الدين نقشبند موسس طريقه نقشبنديه است ، ولى همچنانكه محمد لاهيجى با اينكه مريد طريقتى سيد محمد نوربخش بوده است ، شخصيت فرهنگى تاريخيش بـيـش از او اسـت جـامـى نيز با اينكه از اتباع بهاء الدين نقشبند شمرده مى شود، شخصيت فـرهـنـگـى و تـاريـخـيـش بـه درجاتى بيش از بهاء الدين نقشبند است . لهذا ما كه در اين تـاريـخـچـه مـخـتـصـرى نـظر به جنبه فرهنگى عرفان داريم نه جنبه طريقتى آن ، محمد لاهـيـجـى و عـبـدالرحـمـن جـامـى را اخـتـصـاص بـه ذكـر داديـم . جـامـى در سال 898 در 81 سالگى در گذشته است .
ايـن بود تاريخچه مختصر عرفان از آغاز تا پايان قرن نهم . از اين به بعد، به نظر مـا عـرفـان شـكـل و وضـع ديگر پيدا مى كند. تا اين تاريخ شخصيتهاى علمى و فرهنگى عـرفـانـى هـمـه جـزء سـلاسـل رسـمـى تـصـوفند، و اقطاب صوفيه شخصيتهاى بزرگ فـرهـنـگى عرفان محسوب مى شوند و آثار بزرگ عرفانى از آنها است . از اين به بعد شكل و وضع ديگرى پيدا مى شود.
اولا ديگر اقطاب متصوفه همه يا غالبا آن برجستگى علمى و فرهنگى كه پيشنيان داشته اند ندارند. شايد بشود گفت كه تصوف رسمى از اين به بعد بيشتر غرق آداب و ظواهر و احـيـانـا بـدعـتـهـائى كـه ايـجـاد كـرده اسـت مـى شـود. ثـانـيـا عـده اى كـه داخـل در هـيـچيك از سلاسل تصوف نيستند در عرفان نظرى محى الدينى متخصص مى شوند كه در ميان متصوفه رسمى نظير آنها پيدا نمى شود.
مـثـلا صدر المتالهين شيرازى متوفا در سال 1050 و شاگردش فيض ‍ كاشانى متوفا در 1091 و شـاگـرد شـاگـردش قـاضـى سـعـيد قمى متوفا در 1103 آگاهيشان از عرفان نـظـرى مـحـى الديـنـى بـيـش از اقـطـاب زمـان خـودش بـوده اسـت بـا ايـنـكه جزء هيچيك از سـلاسـل تـصـوف نـبـوده انـد. ايـن جريان تا زمان ما ادامه داشته است . مثلا مرحوم آقا محمد رضـا حـكـيـم قـمـشـه اى و مـرحـوم آقـا مـيـرزاهاشم رشتى از علما و حكماء صدر ساله اخير، مـتـخـصـص در عـرفـان نـظـريـنـد بـدون آنـكـه خـود عـمـلا جـزء سلاسل متصوفه باشند.
بـه طـور كـلى از زمـان محى الدين و صدر الدين قونوى كه عرفان نظرى پايه گذارى شد و عرفان شكل فلسفى به خود گرفت بذر اين جريان پاشيده شد. مثلا محمد بن حمزه فنارى سابق الذكر شايد از اين گروه باشد. ولى از قرن دهم به بعد اين وضع يعنى پـديـد آمـدن قـشـرى مـتـخـصـص در عـرفـان نـظـرى كـه يـا اصـلا اهـل عرفان عملى و سير و سلوك نبوده اند و يا اگر بوده اند و غالبا كم و بيش بوده اند از سـلاسـل صـوفـيه رسمى بركنار بوده اند، كاملا مشخص است . ثالثا از قرن دهم به بـعـد مـا در جـهـان شـيـعـه بـه افـراد و گـروهـايـى بـر مـى خـوريـم كـه اهـل سـير و سلوك و عرفان عملى بوده اند و مقامات عرفانى را به بهترين وجه طى كرده انـد بـدون آنـكـه دريكى از سلاسل رسمى عرفان و تصوف وارد باشند و بلكه اعتنائى به آنها نداشته و آنها را كلا يا بعضا تخطئه مى كرده اند. از خصوصيات اين گروه كه ضـمـنـا اهـل فـقـاهـت هـم بوده اند وفاق و انطباق كامل ميان آداب سلوك و آداب فقه است . اين جريان نيز تاريخچه اى دارد كه فعلا مجال آن نيست .

 

 

 

منبع:  رجوع شود به آدرس ذیل (کتاب ذیل از استاد مطهری )      

      درس اول : عرفان و تصوف
      عرفان نظرى
      درس سوم : مايه هاى عرفان اسلامى
      درس چهارم تاريخچه مختصر عرفان
      منازل و مقامات
      درس دهم اصطلاحات عرفا



ارسال توسط علیرضا ملکی

اسلایدر