اشعار عرفانی شعرای بزرگ
منتخبی از زیباترین اشعار عرفانی مولوی، حافظ،سعدی ،عطار ،عراقی و سایر بزرگان شعر و ادب

سخن ها رفت از بود و نبودم

من از خجلت لب خود کم گشودم

سجود زنده مردان می شناسی

عیار کار من گیر از سجودم


ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی

جهان از عشق و عشق از سینه تست

سرورش از می دیرینهٔ تست

جز این چیزی نمیدانم ز جبریل

که او یک جوهر از آئینهٔ تست


ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی

پیر رومی مرشد روشن ضمیر

کاروان عشق و مستی را امیر

منزلش برتر ز ماه و آفتاب

خیمه را از کهکشان سازد طناب


ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی

نکته ها از پیر روم آموختم

خویش را در حرف او واسوختم

مال را گر بهر دین باشی حمول

«نعم مال صالح’‘ گوید رسول


ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی

پس چه باید کرد ای اقوام شرق

باز روشن می شود ایام شرق

در ضمیرش انقلاب آمد پدید

شب گذشت و آفتاب آمد پدید


ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی
 
تاريخ : پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۰

عقل تو حاصل حیات ، عشق تو سر کائنات

پیکر خاک خوش بیا ، این سوی عالم جهات

زهره و ماه و مشتری از تو رقیب یکدگر

از پی یک نگاه تو کشمکش تجلیات


ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی

هر کجا استیزه ی بود و نبود

کس نداند سر این چرخ کبود

هر کجا مرگ آورد پیغام زیست

ایخوش آنمردی که داند مرگ چیست


ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی

آدمی اندر جهان هفت رنگ

هر زمان گرم فغان مانند چنگ

آرزوی هم نفس می سوزدش

ناله های دل نواز آموزدش


ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی
 
تاريخ : پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۰

پیکر هستی ز آثار خودی است

هر چه می بینی ز اسرار خودی است

خویشتن را چون خودی بیدار کرد

آشکارا عالم پندار کرد


ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی

نقطهٔ نوری که نام او خودی است

زیر خاک ما شرار زندگی است

از محبت می شود پاینده تر

زنده تر سوزنده تر تابنده تر


ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی

مریم از یک نسبت عیسی عزیز

از سه نسبت حضرت زهرا عزیز

نور چشم رحمة للعالمین

آن امام اولین و آخرین


ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی

در بهاران جوش بلبل دیده ئی

رستخیز غنچه و گل دیده ئی

چون عروسان غنچه ها آراسته

از زمین یک شهر انجم خاسته


ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی

هر که پیمان با هوالموجود بست

گردنش از بند هر معبود رست

مؤمن از عشق است و عشق از مؤمنست

عشق را ناممکن ما ممکن است


ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی
 
تاريخ : پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۰

مرگ را سامان ز قطع آرزوست

زندگانی محکم از لاتقنطوا ست

تا امید از آرزوی پیهم است

نا امیدی زندگانی را سم است


ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی

زندگی در صدف خویش گهر ساختن است

در دل شعله فرو رفتن و نگداختن است

عشق ازین گنبد در بسته برون تاختن است

شیشهٔ ماه ز طاق فلک انداختن است


ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی
 
تاريخ : چهارشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۰

ای غنچه خوابیده چو نرگس نگران خیز

کاشانهٔ ما رفت بتاراج غمان خیز

از ناله مرغ چمن از بانگ اذان خیز

از گرمی هنگامه آتش نفسان خیز


ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی
 
تاريخ : چهارشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۰

به فغان نه لب گشودم که فغان اثر ندارد

غم دل نگفته بهتر همه کس جگر ندارد

چه حرم چه دیر هر جا سخنی ز آشنائی

مگر اینکه کس ز راز من و تو خبر ندارد


ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی
 
تاريخ : چهارشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۰

ساقیا بر جگرم شعلهٔ نمناک انداز

دگر آشوب قیامت به کف خاک انداز

او بیک دانهٔ گندم به زمینم انداخت

تو بیک جرعه آب آنسوی افلاک انداز


ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی
 
تاريخ : چهارشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۰

اقبال لاهوری » زبور عجم

 

دل دیده ئی که دارم همه لذت نظاره

چه گنه اگر تراشم صنمی ز سنگ خاره

تو به جلوه در نقابی که نگاه بر نتابی

مه من اگر ننالم تو بگو دگر چه چاره


ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضا ملکی

اسلایدر