جلوه های عرفانی دعا در صحیفه سجادیه
چکیده
در این مقاله با
محوریت صحیفه سجادیه دعا از سه منظر فیلسوفانه، تجربهگرایانه و عارفانه مورد توجه قرار گرفته و فلسفه و
ویژگیهای خاص آن
به قرار زیر ارایه شده است:
الف- دعا در منظر عارفانه زیبا است. زیرا نفس دعا کردن مطلوب است و دعا
تابع نتیجه نیست.
ب- دعا در نگاه عارفانه تابع اذن خداوند است و به همین دلیل دعا کردن لذت
بخش است.
ج- دعا
دارای مراتبی است که عبارتند از: دعای تاجرانه – دعا در مرتبه درک تجلی افعالی خداوند
- دعادر مرتبه تجلی صفاتی خداوند و دعا در مرتبه تجلی ذاتی خداوند.
1. مقدمه
یکی از عمیقترین نیازهای انسان،
ارتباط او با خداوند است. رابطه تکوینی و فقر ذاتی انسان نسبت به خدا فطرت خداجویی انسان را اشباع نمیکند. بنابراین انسان
نیازمند ارتباطی
اختیاری با خداوند است که جلوهای از فقر ذاتی اوست. این ارتباط اختیاری که بالطبع
متضمن گفتگو با خداوند است میتواند پاسخی به فطرت خداجوی انسان باشد و نیاز ذاتی او را در مرتبه فعل
اختیاری تأمین نماید.
گفتگو
با خداوند که میتواند شکلها و شیوههای متعددی را به خود اختصاص دهد، دعا و نیایش نام دارد
که یکی از مهمترین جنبههای فرهنگ دینی است. یعنی همه ادیان الهی بر طبق فطرت انسانی به بحث دعا و نیایش
پرداختهاند. در دین
مبین اسلام نیز، دعا یکی از زمینههای ارتباط با خداست، و چون انسانها دارای مراتب مختلف
هستند، دعا نیز دارای مراتب متفاوت خواهد بود. مراتب مختلف دعا در متون دینی نیز مورد توجه قرار گرفته است.
صحیفه سجادیه در این
زمینه یک منبع غنی است. لذت دعا و جلوههای زیبای آن در این مراتب متفاوت است. در این نوشتار
به تبیین مراتب مختلف دعا و جایگاه زیبای آن از منظر عرفانی در ضمن مطالب زیر میپردازیم.
2. نگاههای مختلف به دعا
دعا را میتوان از منظرهای مختلف مورد بررسی قرار داد که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
2. 1. نگاه فلسفی
در این منظر دعا به عنوان حقیقتی عقلانی مورد بحث قرار میگیرد. رابطه دعا با جهان و انسان از دیدگاه علی و معلولی تحلیل میشود. آیا دعا میتواند نظام جاری علی و معلولی را دگرگون کند؟ آیا ما حق داریم از خدا چیزی بخواهیم؟ مگر خود او آگاه به خواسته ما نیست؟ پس گفتن ما چه فایدهای دارد؟ نگاه فلسفی به دعا، به این سؤالات پاسخ میدهد و با تبیین جایگاه عقلی دعا در نظام علی و معلولی، آن را از بیهودگی خارج میکند. در این دیدگاه عقل انسان میپذیرد که دعا کار بیهودهای نیست. اما همچنان که خدای فلسفی چندان زیبا نیست و تحرک آفرین نمیباشد، گفتگو با خدای فلسفی هم فقط عقل را قانع میکند ولی لذت بخش نیست. شاید علت عدم احساس لذت در دعا برای بسیاری از انسانها، معلول چنین نگاهی به دعا باشد.
2. 2. نگاه تجربه گرایانه
نگریستن به دعا از منظر تجربه انسانی، نگاهی مبتنی بر آزمون و خطاست. در این نگاه، ما همه چیز را میآزماییم و آنگاه که به نتیجه میرسد، آن را تصدیق میکنیم و موارد خطا را از آزمون خود حذف میکنیم. چنان که در تبیین پدیدههای طبیعی نیز همین روش را میپیماییم. خداشناسی در اروپا در قرن هفدهم و هجدهم چنین رنگی گرفت و خداوند در حد و اندازه ساعت ساز لاهوتی در ذهن انسان سقوط کرد(2، ص: 49). در این دیدگاه، دعای موفق دعایی است که به اجابت برسد. نگریستن از چنین منظری به دعا نیز نمیتواند عطش درون انسان را فرو بکاهد و زیبایی لذت گفتگو را به او بچشاند، بلکه حتی میتواند مانع راه دعا کردن نیز باشد زیرا که اکثر دعاهای ما در این نگاه، مقرون به اجابت نیست و در چنین آزمون و خطایی، دلیلی بر دعا کردن باقی نمیماند. در حالی که ما مشاهده میکنیم علی رغم چنین تجربهای باز هم انسان به دعا رو میآورد. پس باید از منظر دیگری به دعا نگریست.
2. 3. نگاه عارفانه
در این منظر نه سخن از
علت و معلول عقلی به میان میآید و نه سخن از آزمون و خطا و نتیجه گیری. در این نگاه آشفتگی و حیرانی انسان
ملاک است. از این
منظر نه تنها به اجابت نرسیدن دعا نقطه خطا محسوب نمیشود، بلکه چه بسا مطلوب عاشق و معشوق
است. اصل این است که خداوند به انسان اذن گفتگو داده است. امیر المؤمنین در نامهای خطاب به امام مجتبی(ع) میفرمایند:
"یا بنی
واعلم ان الذی بیده خزائن السموات و الارض قد اذن لک فی الدعا .." (5، نامه:31، ص: 302)
«فرزندم، بدان خدایی که خزاین آسمان و زمین در دست اوست، به تو اجازه داده است که دعا کنی» قطعاً چنین اذنی برای
انسان عاشق اذن
مبارکی است. در نگاه عارفانه به دعا، انسان خود را طلبکار خدا نمیداند و برای خود حقی قایل
نیست. در مقابل عمل خود از او پاداشی نمیطلبد، بلکه حتی عملی برای خود نمیبیند.
امام سجاد(ع) خدا را حمد میکند بر اینکه خودش را به ما شناسانده و راه شکرگزاری را به ما آموخته
است. «الحمدلله علی
ما عرفنا من نفسه و الهمنا من شکره … » (6، ص:32) و در جای دیگر میفرمایند: «و انا
یا الهی عبدک الذی امرته بالدعاء» (همان، ص:113). یعنی خدایا من بنده تو هستم که مرا به دعا امر کردهای.
مولوی در این زمینه حکایتی را نقل میکند:
آن یکــی عـاشق بـه پیش یـار خود
مـیشمـرد از خـدمت و از کار خـود
کـز بـرای تـو چنـیـن کـردم چنــان
تیـغها خـوردم در ایـن رزم و سنـان
مـال رفـت و زور رفـت و نــام رفــت
بـر مـن از عشقـت بـسی ناکام رفت
آنچـه او نوشیـده بـود از تـلـخ و درد
در حضــور او یکـایـک مــیشـمرد
...گفت معشوق این همه کردی و لیک
گـوش بـگشا پـهن و انـدر یاب نیک
کانچه اصلِ اصلِ عشق است و ولاست
آن نکردی آنچه کـردی فـرعهـاست
گفت آن عاشق بگو آن اصـل چیست؟
گفت اصلش مردنـست و نیستی است
ایـن هـمه کـردی نـمـردی زنــده ای
هـان بمیـر ار یــار جــان بـازنده ای
(11 / د 5/ 1242)
بنابراین در نگاه عارفانه به دعا، عاشق از فنای خود در مقابل معشوق لذت میبرد.
3. زیبایی دعا
بنابر آنچه گفته شد، دعا
فقط در نگاه عارفانه میتواند زیبا باشد، زیرا در این نگاه، دعا نتیجه محور نیست، بلکه نفس دعا کردن مطلوبیت
ذاتی دارد. زیبایی
دعا وقتی برای انسان جلوهگری میکند که بر مدار نتیجه نچرخد و گرنه مطلوبیت از آنِ دعا
نخواهد بود بلکه همان نتیجه است که زیبایی و زشتی را ایجاد میکند، یعنی زیبایی دعا عرضی خواهد بود نه ذاتی.
در نگاه عرفانی به
دعا، زیبایی ذاتی دعا مطلوب است. به همین دلیل است که از این منظر دعا نیازمند اذن است.
گرچه از نگاه فلسفی، به انسان اذن عام تکوینی داده شده است و همه ما انسانها همانطور که توان گفتگو با یکدیگر
را از نظر تکوینی
داریم، با خدا هم قادر به صحبت کردن نیستیم و دعا در این فرض نیازمند اذن تکوینی باید همراه
معرفت عاشقانهای باشد تا اذن مجددی را انسان دریافت کند و این اذن مجدد که یک اجازه عاشقانه است. دعا را زیبا میکند
و در این صورت دعا
هیچ گاه نتیجه محور نخواهد بود.
این طلب در ما هم از ایجاد توست
رستن از بیداد یا رب داد توست
(11/ د 1/1241)
خداوند
این اذن را در دعا به هر کسی نمیدهد. گاهی انسانهایی آن چنان غرق در نعمت میشوند که خدا
را فراموش میکنند و مجال گفتن حتی یک یا الله را هم نمییابند. مولوی در مثنوی (همان/د3/190) به حکایتی اشاره
میکند که مردی
تحت تأثیر القای شیطانی از دعا کردن باز ایستاد:
آن یکی الله مـیگفتـی شبـی
تا که شیرین میشد از ذکرش لبی
گفت شیطان آخر ای بسیار گو
ایــن هـمـه الله را لبیـــک کـــو؟
و چون تحت تأثیر این وسوسه قرار گرفت، به او چنین خطاب شد که:
گفت هین از ذکر چون وامانـدهای
چون پشیمانی از آن کش خواندهای
گـفت لبیـکم نمـیآیــد جــواب
زان همـی تـرسـم که باشـم رد باب
گـفت آن الله تـو لبـیک مـاسـت و
آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست
حیـلههـا و چـارهجـویـیهـای تـو
جـذب مـا بـود و گـشاد ایـن پای تو
ترس و عشق تو کمند لطف مـاست
زیـر هـر یـا رب تـو لبیــکهــاست
جان جاهل زین دعا جز دور نیست
زانـکه یا رب گفتنـش دستـور نیست
بر دهان و بر لبش فقل است و بنـد
تـا ننــالــد بـا خــدا وقــت گـزنـد
داد مر فرعـون را صـد مـلک و مـال
تـا بـکـرد او دعــوی عــز جـــــلال
در همـه عمـرش نـدیـد او درد سـر
تـا ننـالـد سـوی حـق آن بـد گــهـر
در دعای
ابوحمزه ثمالی از زبان امام سجاد(ع) (8، ص:266) در سحرهای ماه رمضان، همین زیبایی جلوهگری
میکند و حضرت چنین با خدا نجوا میکند که: خدایا چه شده است که هرگاه با خود میگویم که آماده نماز شدهام و
میخواهم با تو
نجوا کنم و در پیشگاه تو بایستم، حالت خواب آلودگی بر من عارض میشود و در ادامه میفرماید:
"و هر گاه با خود میگویم که میخواهم که درون را اصلاح کنم و به مجالس توبه بروم مشکلی پیش میآید که قدمهای من
میلغزد. آیا
اینها به خاطر این است که مرا از درگاه خود خود راندهای و لایق خدمت خود ندیدهای یا بر نعمتهای
تو شاکر نبودهام و مرا محروم کردهای و یا این که دوست نداری که دعای مرا بشنوی و مرا دور کردهای؟"
در این جملات امام
سجاد(ع) به خوبی،
زیبایی اذن در دعا را به تصویر میکشند و چقدر زیبا در سحرهای ماه رمضان این زمزمه را بیان میکنند. در نگاه
عارفانه به دعا،
رابطه باید از طرف خدا تبیین شود. اگر گفتگو عاشقانه باشد و نیازمند اذن معشوق، بنابر این
تعیین گفتگو از طرف انسان بی معنی خواهد بود. انسان نمیتواند برای خدا تعیین تکلیف کند و بر همین اساس
دعاهای مأثور از
ائمه(ع) موضوعیت پیدا میکند. یعنی در حقیقت ما به زبانی با خدا سخن میگوییم که اولیاء
الله با آن سخن گفتهاند. مفاهیمیکه در ادعیه مأثوره است، اوج گفتگوی عاشقانه انسان با خداست، اهمیت دعاهای
مأثوره از دو جنبه
میتواند باشد:
3. 1. جنبه اول
جنبة اول اهمیت این ادعیه
توجه به ادب گفتگوی عاشقانه است که از طرف معشوق تعیین میشود. در این گفتگو انسان تابع حق است. مولوی به خوبی
به این معنی اشاره
میکند:
یاد ده ما را سخنهای دقیق
تا تو را رحم آورد آن ای رفیق
هم دعا از تو اجابت هم ز تو
ایمنـی از تـو مهابـت هم ز تـو
(11/د 2/694)
3. 2. جنبه دوم
جنبة دیگر پاک بودن زبان در دعاهای مأثوره است. انسانی که میخواهد با خدا گفتگو کند، اگر به حقیقت به خود بنگرد، چنین اجازهای به خود نمیدهد که با زبان گناه آلود با او حرف بزند. بنابراین، در دعای مأثور، خدا را با زبانی میخوانیم که صاحب آن زبان، گناه آلود نیست. از سری سقطی، از بزرگان صوفیه، مناجاتی نقل شده که میگوید: "اگر نه آنستی که تو فرمودهای که مرا یاد کن، به زبان یاد نکردی یعنی تو در زبان ما نگنجی و زبانی که به لهو آلوده است، به ذکر تو چگونه گشاده گردانیم" (7، ص:340). در مناجات علی(ع) (8، ص:180) این چنین آمده است که: "خدایا زبانها از ستایشی که لایق تو باشد، عاجزند". بنابراین روی آوردن به زبان اولیاء الله تا حدودی انسان را از این جهت آرام میکند که گفتگویی از زبان معصوم را بر گزیده است. گرچه آن هم لایق شأن الهی به طور کامل نیست.
4. لذت دعا
زیبایی برای انسان، لذت
آفرین و لذت بخش است. دعاهای نتیجه محور، زیباییاش، تابع زیبایی نتیجه است و لذت آن هم تابع نتیجه خواهد بود. اما
دعای عارفانه فی
نفسه زیباست چون نفس گفتگو موضوعیت دارد و انسان احساس میکند خداوند به او اذن داده است تا
گفتگو کند و چنین اذنی لذت بخش خواهد بود. امام سجاد(ع) در این زمینه چنین مناجات میکنند که "فرغ قلبی
لمحبتک ... و هب لی الانس
بک و باولیائک" (6، ص: 146).
ساقـی بـه نـور بـاده بـر افـروز جـام مـا
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
مـا در پیـالـه عـکس رخ یـار دیـدهایــم
ای بـی خبـر ز لـذت شـرب مـدام مـا
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبـت اسـت بـر جـریـده عـالم دوام ما
(3،ص: 49)
لذت
بردن از دعا، یک امر شخصی است بنابراین تابع معرفت ما خواهد بود و کسی از دعا لذت میبرد که
به آن اذن باور داشته باشد. بنابراین بعضی از اهل دل معتقدند که در سؤالی که خداوند از موسی(ع) میکند که:
"و ما تلک بیمینک یا
موسی – قال هی عصای اتوکؤعلیها و اهش بها علی غنمی و لی فیها مارب اخری" (طه/17). با همان
عبارت اول که موسی گفت: "هی عصای"، جواب داده شد، اما شوق گفتگو با معشوق است
که باعث ادامه سخن میشود.
همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم
همـه شـراب تو نوشم چو لـب فراز کنم
حـرام دارم بـا مـردمـان سخـن گفتن
و چون حدیث تو آید ، سخن دراز کنم
(10، ص:355)
بنابراین دعا وقتی لذت بخش است که نفس گفتگو مطلوب باشد و نوعی حال دل با
محبوب باشد.
حال دل با تو گفتنم هوس است
خبـر دل شنفتنـم هـوس است
شب قدری چنین عزیز و شریف
با تـو تا روز خفتنم هـوس است
ای صبـا امشبـم مــدد فـرمــا
که سحرگه شکفتنم هوس است
(3، ص: 25)
