اشعار عرفانی شعرای بزرگ
منتخبی از زیباترین اشعار عرفانی مولوی، حافظ،سعدی ،عطار ،عراقی و سایر بزرگان شعر و ادب

 
تاريخ : پنجشنبه 15 اردیبهشت1390

پیروزی فکر

نویسنده: اورایزن اسوت ماردن
بالفکر تنجلی غیاهب الامور
به یاری فکر،  تیرگی های کار روشن و آشکار می شود. "علی (ع)"
بنای آینده را با مصالح فکری باید بسازیم. خودمان بی خبریم که سعادت یا تیره بختی را در زندگی مان با فکر خویش فراهم می کنیم. بنای کاینات بر روی این اصل گذاشته شده و نام آن را "تصادف" نهاده اند. در این صورت سرنوشت خود را انتخاب و آماده کن, علاقه تولید علاقه می کند و از کینه، کینه می زاید. "ویلکوکس"
1:
آنان که از روی فکر کار می کنند در توفانهای زندگی غرق نمی شوند.
یک دقیقه فکر کنید، آیا شما وارث متاعی که قیمت آن هزاران بار گران تر از یک کشتی است یعنی وارث زندگی و فهم و هوش خود نیستید؟
این فهم و هوش را در چه جهتی هدایت می کنید؟ آنرا به حال خود می گذارید؟ یا تسلیم توفانهای خشم و هوسش می سازید و اجازه می دهید که درستی های مشکوک، کتابهای خطرناک و تفریحات و خوشی های مضر به صورت ناشایستی که مورد قبول فکرتان نیست وارد زندگی شما شود؟
آیا واقعاً فرمانده کشتی خودتان هستید و این قدرت را در خود می بینید که کشتی وجودتان را به ساحل آرامش و صفا، موفقیت و سعادت برسانید؟
فکر در این دنیا سکان همه چیز است. این حقیقت مدتهای دراز آشکار نشده و از نظر دور مانده بود. وقتی هم که مردم به قدرت فکر پی بردند و آنرا مورد احترام و ستایش قرار دادند تازه تصور کردند که نیروی لایتغیر و میعنی است که مخصوص مغزهای استثنایی و نادر است.
کاری که باید انجام گیرد، مسائلی که باید حل شود و نتایجی که از آنها به دست می آید با اینکه در مورد هر کسی فرق می کند ولی اصول علمی آن با این فرقی ندارد و چیزهایی است که از هر فردی برمی آید. قلمی که در دست مجسمه ساز ناتوانی است می تواند مجسمه زیبایی را خراب کند همان آلت در دست یک جانی می تواند آلت دزدی یا قتل شود. فکر نیز درست مثل آلتی است که می تواند ظاهرمان را زیباتر و یا زشت تر سازد و یا به کلی خراب کند.
مجسمه ساز در حال کار چشم از مرمر خویش برنمی دارد. نتیجه ای را که باید به دست آورد پیشاپیش در مغز خود طرح می کند و با هر ضربه بر قلم آهنین خویش می کوشد به نتیجه برسد و کار خود را بصورت مدلی که در مغز خود طرح کرده است در آورد.
هر فکری ضربه قلمی است که تکه ای از مرمر زندگی را می تراشد از این رو باید تصمیم بگیریم که فکرمان را به منظورهای بهتری متوجه سازیم و در راه مقصودهای گرانبهایی صرف کنیم و برای اجرای این تصمیم باید تمام اراده مان را بکار بندیم.
2.
فکر، فرمانروای وجود است.
عقل در وجودمان قدرت حیرت آوری دارد پس چه بهتر که پیوسته فکر را حاکم وجود خود سازیم. "گوته"

خون و نیروی عصبی فقط با حرکتی که از مغز سرچشمه می گیرد به قسمتهای مختلف بدن متوجه می شود. از این روست که پروفسور آنورسن می گوید:
"
من بوسیله کاسه زانویم می توانم ثابت کنم که فکر بر تمام حرکات بدن حاکم است: همه می دانند که رقصی به نام "ژیک" با حرکات تاب دادن کاسه های زانو انجام می شود. وقتی که توی رختخواب در خیال خودم این رقص را انجام می دهم با اینکه پاهایم را به هیچ وجه تکان نمی دهم و در عضلاتم هیچ گونه حرکتی دیده نمی شود، عضلات کاسه زانویم بالا می آید در این حالت ثابت می شود که با نیروی خود (فکر) خون متوجه کاسه زانویم شده است. این تجربه ثابت می کند که در اثنای رقص واقعی نیز عضلاتم نیروی خود را از مغز می گیرند.
اشخاصی که کار فکری دارند چون راه رفتن عادیشان بطور لاشعور انجام می گیرد و قادر نیست خونی را که در مغز جمع شده است بطرف پاها بکشد لذا قدم زدنشان فایده بسیار کمی دارد و حال آنکه راه رفتن سریعی که به منظور معینی انجام گیرد خون را متوجه پاها می سازد و عضلات را نیرو می بخشد.
پروفسور گیتس می گوید:
"
در سال 1879 تنفس بیماری را داخل یک لوله منجمد مورد معاینه قرار دادم با اینکه نفس متراکم در لوله را با "ریودورد- دورپسین" مخلوط کردم این ترکیب هیچ گونه رسوبی که بتوان دید از خود باقی نگذاشت ولی پس از اینکه بیمار عصبانی شد در ته لوله رسوب تیره رنگی ملاحظه شد."
به این ترتیب ثابت کرد که خشم در بدن یک ماده شیمیایی تولید کرده است این رسوب را برداشتند و به انسان و حیوانات تزریق کردند در آنها نیز خشم و هیجان به ظهور رسید. تجربه نشان داده که رنج شدیدی مانند خبر مرگ فرزند رسوبی به رنگ خاکستری و هیجان خفیف تری مانند پشیمانی رسوبی گلی رنگ تولید می کند.
پروفسور جک لویب ثابت کرده است که فکر جریانی نظیر جریان برق دارد و تحت تأثیر این جریان ماده جانداری در اعضا بدن از مثبت به منفی و از منفی به مثبت منتقل می شود.
روی همین اصل است که فکر را به تلگرافی که از روح می رسد تشبیه می کند.
3.
فکر هم مایه صحت و هم باعث بیماری می شود.
روح است که زنده می کند و اما از جسد فایده ای نیست. انجیل یوحنا،6،63
هراراده واندیشه انسان  زاییده مغز است از مغز به اعضاء بدن منتقل می شود و بالاخره بصورت کار (فعل) ظاهر می گردد. هر فکری که از مغز وارد اعضاء بدن هماهنگ است. به این شکل انسان زندگی خود را در میان وجود مادیش ترتیب می دهد یعنی خود او شرح حال خود را تهیه می کند. و باز به این صورت است که فرشتگان به ساختمان بدنی هر انسانی نگاه می  کنند و سرنوشت او را تعیین می نمایند. "سوئد نبوری"
برای اثبات قدرت نفوذ فکر روی صحت و یا بیماری بدن هیچگونه احتیاجی به تجارب فنی نیست. حوادثی که همه روزه پیش چشمان ما جریان می یابد این مسئله را ثابت می کند.
به تأثیرات کشنده ی بعضی افکار چنان عادت کرده ایم که به هیچ وجه نمی توانیم فکر کنیم که ممکن است آنها مایه بیماری و مرگ شوند. می گوییم فلانی بر اثر سکته قلبی درگذشت. یعنی چه؟ ... بطور ساده می توان گفت که هیجان یعنی یک فکر آنی و ناگهانی، مکانیسم زندگانی او را متزلزل ساخته و زندگی او را متوقف کرده است.
ترس- یعنی فکر ترسیدن- ضربان قلب او را دچار فلج ساخته است یعنی این فکر قلب را با چنان شدتی به طپش انداخته که یکی از رگها پاره شده است.
دیده شده است که شادی ناگهانی نیز به هجوم خونی منجر می شود که ممکن است رگهای نازکتری را پاره کند. بارها دیده شده است که ترس یا یا غم و رنجی در ظرف چندین ساعت و یا چند روز همه موهای سر یک نفر را سفید کرده است. تاریخ مثالهای فراوانی برای این موضوع دارد: "لوئی دوم" پادشاه "باویر" "ماری آنتوانت" ملکه فرانسه، "شارل اول" پادشاه انگلستان و بالاخره "دوک دوبرونشویک" و دیگران همه دچار این سرنوشت شدند. در عصر ما نیز هر روز با چنین وقایعی می توان روبرو شد. هیجان شدید در بدن تولید مواد شیمیایی و به احتمال قوی تولید گوگرد می کند و رنگ عصاره مو را تغییر می دهد. این ترکیب معمولاً به تدریج و همراه با زیاد شدن سن صورت می گیرد ولی یک هیجان شدید ممکن است بطور آنی آن را عملی سازد.
راجرز می گوید: عوامل زیادی وجود دارد که به موها لطمه می زند. در راس آنها هوس، غصه، اندیشه و فکر ثابت قرار دارد.
اشخاص زیادی دیده شده اند که در عین سالم بودن و زخمی نشدن فقط به تصور آینه زخم مهلکی برداشته اند مرده اند از طرف دیگر دیده شده است که بر اثر افکار شدیدی از قبیل ترس و تلاش و یا خوشحالی زیاد رنج و بیماری از بدن کسی زائل شده است.
دکتر ویلیام اوسلر چنین می نویسد: "متد روحی در میان فنون تراوی مقام مهمی را اشغال کرده ولی به قدر کافی شناخته نشده است. نیروی ایمان که مایه اعتلای روح می شود و جریان خون را آزادتر می سازد و اعصاب را راحت می کند. ناامیدی بهترین داروها را بی اثر می گذارد و حال آنکه یک قاشق آب یا حبی که از خرده نان درست شده است اگر بنام داروی موثری داده شود در سایه ایمان و اعتقاد تأثیر معجزه آسایی در بیمار می بخشد. اساس موفقیت در طب آن است:  اعتقاد به نسخه ها و داروهای پزشک!"
دکتر جلیف چنین می نویسد:
"
هیچ شکی نیست که قدیمی ترین و در عین حال جدیدترین عامل تداوی "تلقین" است. تداوی با ایمان روشی نیست که فقط در اعضای یک مذهب یا کلیسا بماند. ایمان و اعتقاد به هر شکلی که باشد چه ایمان به خدا و مقدسات مذهبی و چه ایمان و اعتقاد به پزشک و یا به نفس خود پیوسته توأم با یک رشته تظاهرات مغزی است که در طرز کار اعضاء حیاتی بدن موثر واقع می شود. گرچه نیروی ایمان نمی تواند کوهی را تکان دهد یا پای شکسته ای را بهبودی بخشد یا مرده ای را زنده کند یا مفلوجی را بطور ناگهانی شفا بخشد ولی اشکال مختلف تلقین از بهترین و پرارزش ترین کمکهای فن تراوی است. چشم بندها، ساحران، هیپنوتیزم کننده ها، حقه بازها و دیگران همین روش تلقین را در کارهای خود مورد استفاده قرار می دهند روح انسانی به "خوش باوری" متمایل است.
به چیزی که آرزو می کند و در جستجویش است زود معتقد می شود. اصول تلقین در طب یکی از اصولی است که می تواند هم به منظورهای نیک و هم برای مقاصد بد مورد استفاده قرار گیرد."
چرچیل می گوید:
بگذار مردم هر چه می خواهند بگویند
ولی بهترین راه صحت این است که هرگز خودمان را بیمار نشماریم
اغلب بیماری ما مردمان بیچاره،
از پزشکان و از مخیله خود ما نصیب مان می شود!
4.
ترس بزرگترین دشمن ما
تردیدهای ما خیانتکارند. ما را از امتحان فرصتهایی که بدست آورده ایم باز می دارند و از نعمتهایی که می توانیم استفاده کنیم محروم می سازند.
کشنده ترین نیرویی که زندگی را از میان می برد ترس است. ترس سجایای اخلاقی را ضعیف می کند، پشتکار و حس پیشرفت را شکست می دهد، سبب بیماری می شود، سعادت را فلج می کند و مانع موفقیت در کارها می گردد. ترس عیب جبران ناپذیری است یعنی عیب محض است. اکنون دانشمندان روانشناس به خوبی پی برده اند که ترس خون را ضایع می کند و هضم غذا را مشکل می سازد.
ترس از جنبش و فعالیت مغز و بدن می کاهد و تمام عناصر موفقیت را می کشد. دشمن خونی سعادت جوانی و رفیق وحشت آور ایام پیری است نشاط و خوشحالی از آن فرار می کند و شادی نمی تواند با او در یکجا زندگی کند. ترس از حادثه، ترس از بیماری و ترس از فقر، ترس از مرگ و ترس از فلاکت و بدبختی های بزرگ ... این است باطن کسانی که به ظاهر قیافه های خوشحالی دارند، میلیونها انسان زندگی خود را زیر فشار این ترسها زهر آلود می سازند.
انتظار دائم حوادث ناگوار سبب از بین رفتن نیرو و زندگی انسانها می گردد اگر آن نیروی دماغی و جسمی که بر اثر ترس از فلاکتهای تخیلی تلف می شوند، صرف کارهای مثبت می شد چه نتایجی که از آن بدست می آمد.اگر بتوانید ترس از بدبختی های احتمالی را از مخیله خود بزدایید زندگی شما مطبوع تر و زیباتر خواهد شد. هر نوع ترس و تظاهرات مشئوم آن را از محیط زندگیتان بزدایید. زیرا هیچکس نمی تواند در میان کابوس ترس زندگانی سعادت آمیزی داشته باشد و هیچکس تا ریشه این سرطان معنوی را از روح خود نکنده است نمی تواند امید موفقیت در اقدامات خویش را داشته باشد.
هر کس وظیفه دارد این دشمن معنوی را از مخیله خود براند و با تمام نیروی خود بکوشد که دیگران بخصوص جوانان را از چنگال بی رحم آن برهاند و اگر چنین شود مسلماً وضع دنیا تغییر خواهد کرد.
5.
چگونه می توان ترس را شکست داد؟
ترس یا دشمن انسان این عصر را، گذشته از اینکه می توان از مخیله می توان بیرون کرد بکلی نیز می توان نابود ساخت. "هوراس فلچر
برای غلبه بر ترس پیش از هر چیزی باید تعیین کنیم که از چه می ترسیم؟ ترس ما از چیزی است که هنوز ظهور نکرده است و وجود ندارد یعنی بدبختی محتملی است که پیش از وقوع آن، احتمالش مغزمان را اشغال کرده است.
اما ترس و نگرانی شما را ضعیف می سازد. رنجتان را زیادتر می کند و خطر را بیشتر می سازد. باید گفت علت این که این بیماری اغلب منجر به مرگ می شود و زود به دیگران سرایت می کند این است که همه از آن می ترسند. یک فرد طبیعی با نشاط و نترس به این سادگی ها دچار این بیماری نمی شود.
برای غلبه بر ترسها پیوسته در فکر خود اینطور قضاوت کنید که این ترسها بجز مخیله شما در جای دیگری وجود ندارد و بخوبی در مغز خود جای دهید که این خطرات احتمالی چه تحقق پیدا کند و چه پیدا نکند ترس فعلی شما بجز اتلاف وقت و کاهش نیروی معنوی و بدنی شما چیزی نصیبتان نخواهد کرد.
بیرون راندن ترس از مغز و جانشین ساختن افکار خوش و اعتماد و امید، در هر روز و هر ساعتی امکان دارد و باید اجرا شود. گرچه درآغاز کار تغییر جهت افکار تا اندازه ای دشوار جلوه می کند ولی برای کمک به شروع چنین کاری راههای مختلف وجود دارد. مثلاً انسان کاری را که در دست دارد رها کند و به کار دیگری بپردازد یا مشغله بزرگی برای خود ایجاد کند که توجه او را در یک نقطه متمرکز سازد یا حادثه خوشی از زمانهای گذشته را بخاطر آورد، بخواندن کتابی بسیار جالب یا تفریحی بپردازد، به یک گردش طولانی دست زند با شخص خوش مشربی ملاقات کند. همه ترسهای جزیی به یک ترس بزرگ منجر می شوند و آن ترس از مرگ است چون تا دنیا دنیاست مرگ بعنوان رازی در روی زمین باقی خواهد ماند.
و. بایک می گوید:
"
در پشت دیوارهای قبر هر حادثه ای  که اتفاق بیفتد برای ما اهمیتی ندارد و خود قبر در نظر ما به منزله "هیچ" است. فکر تنگی گور، سردی مراسم تشیع و منظره خوابیدن زیر خروارها خاک برای زندگان، آری فقط برای زندگان رنج آور است."
چیزی غیر واقعی تر از قبر وجود ندارد. پس از اینکه روح از بدن جدا شد وضع جسم ما با وضع موهایی که سلمانی از سرمان می تراشد و به زمین می ریزد هیچ فرقی ندارد. از این رو به هیچ وجه نباید برای دلسوزی به آن مغزمان را فرسوده کنیم.
به هر وسیله و با استفاده از هر چاره ای که باشد غلبه بر ترس از لحاظ تقویت سجایا و خصائص روح، پیروزی بزرگی محسوب می شود. تا این پیروزی به دست نیاید روح بشر از رسیدن به مقام حقیقی خویش و کسب نیروی خدادادی و ترقی و تعالی محروم می ماند.
6.
چگونه بر هیجان ها غلبه کنیم؟
خشم و اندوه نه تنها انسان را کوچک و ضعیف می کند بلکه او را می کشد. "هوراس فلچر"
شدت زود گذر است. کینه، خشم و انتقام دوام ندارد. فعالیت جسورانه و ثابت قدمی بر همه اینها غلبه می کند. نیرومند باشید. "البرت هوبارد"
هیجانهایی که تأثیرات کشنده ای در ما دارد فقط عبارت از خشم نیست.
هیجان حتی در مواردی که درجه کشنده ای شدید نباشد، تأثیرات بسیار مضر دارد. خشم، اشتها را از میان می برد، هضم را مشکل می سازد، موازنه اعصاب را ساعتها و حتی روزهای متمادی بهم می زند به تمام مکانیسم جسمانی و در نتیجه آن به معنویات و نیروی دماغی لطمه وارد می سازد.
حسد یکی از بدترین  دشمنان صحت و سعادت است مبتلایان آن اغلب کارهای نسنجیده ای می کنند و حتی به جنایت یا انتحار دست می زنند و متأسفانه پیوسته در جراید روزانه اخبار مربوط به فجایع و جنایات عشقی را می خوانیم که عامل آنها چیزی جز حسد نیست.
پروفسور گیتس می نویسد: "هر کسی می تواند پی ببرد که در اثنای هیجانهای شدید، تنفس انسان کندتر و یا تندتر می شود نظم جریان خون بهم می خورد هضم غذا مشکلتر می شود گونه ها افسرده می گردد و چشمها گود می رود."
انسان وقتی تحت تأثیر افکار شیرین و خوشی است چه با عضلات و چه با فکر و مغز خویش خیلی بیشتر و بهتر از زمانی که دچار خشم و هیجان است می تواند فعالیت کند.
هیجانات اندوهبار و رنج آور، گذشته از اینکه فعالیت بالا را به تأخیر می اندازد و مقدار زهر را هم در بدن زیادتر می کند. برعکس در موقعی که افکار خوش و شیرین در مغز انسان وجود دارد سلولها در انساج بدن مواد مفید رشد دهنده می سازند و نیروی زندگی را زیادتر می کنند.
عرق کردن بر فعالیت کلیه می افزاید. بکوشید که به این وسیله هر چه زودتر سموم را از بدن خارج سازید. به هوای آزاد بروید و بقدری تلاش و حرکت کنید که بدنتان عرق کند.
خشم اشکال متعددی دارد. ریشه آن همان ترس است. کسی که دچار خشم می گردد بعلت ترسی که از عارضه جسمانی، ضرر مادی، لطمه   به مقام و حیثیت خویش یا از محرومیت دارد. شخص متین و محکمی که اعتماد به نفس و سجایای اخلاقی دارد هرگز خشمگین نمی شود و با حوادثی که ممکن است شخص دیگری را از خود بیخود کند به راحتی و با کمال آرامش مقابله می کند.
داروی جلوگیری از خشم "تسلط بر خویشتن" است. باید عادت کرد که حوادث را با مقیاس منطق سنجید و به طرز عاقلانه ای درباره آنها قضاوت کرد.
اپیکتتوس چنین گفته است:
"
روزهایی که خشمگین نمی شوید بشمارید. من سابقاً عادت داشتم که روزانه یکبار خشمگین شوم بعدها این عادتم را به سه روز یکبار تقلیل دادم. اکنون هر چهار روز یکبار دچار خشم می شوم. هر وقت موفق شدید که خشمگین شدن را به یکبار در ماه تقلیل دهید آن روز یک قربانی در راه خدا بدهید."
7.
برای اینکه طبع با نشاطی داشته باشید
شخص صاحب سجایا کسی است که می داند چه می خواهد. اسیر احساسات نیست و روی اصول درستی رفتار می کند. "فروید"
در لحظه ای که اطرافتان را بدبختی های مختلف فرا گرفته کارهایتان به مانع برخورده است و در افق امیدواری هیچگونه نوری به چشمتان نمی خورد. رفتار شما نشان می دهد که استقامت تان در مقابل حوادث چقدر است. مشخصات اخلاقی سالم و نیرومندی داشته باشید. این توانایی تان در لحظات بد طالعی بهتر آشکار خواهد شد.
ارزش انسان به کارهایی نیست که به سبب حوادث انجام می دهد، بلکه بسته به اقداماتی است که بر غم حوادث می کند.
انسان طبعاً حیوان تنبلی است. مایل است که از کارهای دشوار شانه خالی کند و یا در راههای مشکل از نیمه راه برگردد و به جاده صاف و هموار بیفتد و حال آنکه راه کشتن اژدهایی که شما را قدم به قدم تعقیب می کند و می خواهد سعادتتان را برباید این نیست. از زیر کار شانه خالی نکنید بجای اینکه دور مانع طواف کنید از روی آن بپرید. گلوی اژدها را بگیرید و خفه اش کنید.
مستر ویگز می گوید: "رمز خوشحالی در این است که در لحظات اندوه بخندید و در حال سردرد، بیماری دیگران را به خاطر بیاورید و در لحظاتی که ابر روی آسمان را گرفته است فکر کنید که هنوز آفتاب وجود دارد."
روتو فورد می گوید: "چاره تنبلی تلاش و کوشش است. علاج خود پرستی فداکاری است. چاره بی ایمانی اطاعت از اوامر خداوند است و بالاخره چاره ترس روبرو شدن با چیز ترس آور و تماشای آن است."
به این ترتیب علاج غم و اندوه نیز مشغول ساختن مغز به افکار نشاط آور است. برای این کار نیروی اراده بزرگی مورد احتیاج است. یعنی شکست دادن یک خصلت بد. باید به فضیلتی که نقطه مقابل آن است فکر کرد و این فکر را به قدری ادامه داد که بصورت عادت درآید اگر در مخالفت با غم و اندوه اصرار داشته باشید بالاخره مشخص با نشاطی خواهید شد.
مخیله برای تغییر یک فکر یا یک احساس، قدرت فوق العاده دارد در لحظاتی که زیر پنجه غم و اندوه شدید دست و پا می زنید با خود این طور بگویید:
"چیزهایی که مرا دچار اندوه می سازند در حقیقت وجود ندارند آنها در وجود من چه تأثیری می توانند داشته باشند. زیرا خدایی که مرا آفریده است به هیچ وجه مایل نیست که من در زیر بار غمها خرد شوم."
تا زمانی که بر خصائص اخلاقی خویش مسلط نباشیم نمی توانیم در کارهای مان موفق شویم. کسی که بنده احساسات خویش باشد شخص آزادی نیست. شخص آزاد کسی است که بر غم دشمنان معنوی می تواند بر نفس خویش حاکم باشد.
اصول تسلط بر نفس، عالیترین روش زندگی است. اگر هم در آغاز مایل به انجام وظیفه نباشید. خودتان را به آن مجبور کنید و این کار را هر قدر که مشکل باشد با قدرت در انجام آن بکوشید و این روش را روز به روز و هفته به هفته تعقیب کنید. به این ترتیب در ظرف مدت کمی عالی ترین هنرها را یاد خواهید گرفت: یعنی خودتان فرمانروای خود خواهید بود.

 جهت دسترسی به موضوعات مرتبط با مطالب فوق بر روی موضوعات ذیل کلیک نمائید:

رازهای موفقیت و پیشرفت     ( قسمتهای دیگر در این مجموعه قرار دارد)

گلچین سخنان بزرگان و دانشمندان

داستانهای کوتاه پندآموز

http://www.successir.com/fa/             منبع    



ارسال توسط علیرضا ملکی

اسلایدر